مرتضي فضلعلي عضو فراكسيون اصولگرايان مجلس هفتم، ازدواج موقت و تشكيل خانه عفاف را چارهساز ساماندهي به بحث زنان خياباني دانست.(اخبار)

با تشکر از صراحت اين راهيافته ي به مجلس هفتم که افکار و تينت خود را در پس پرده پنهان نساخته سعي مي کنم تا در سطحي ترين نگاه ممکن به تحليل اين گفته که خود ناشي و برخواسته از نوعي نگاه و ايدئواوژي است، بپردازم.
آنچه امروز از آن به عنوان پديده ي زنان خياباني ياد مي کنند، واقعيتي است که در طول تاريخ و در تمامي جوامع بشري وجود داشته و دارد. اين گونه زنان را مي توان در کلي ترين حالت ممکن به دو گروه عمده تقسيم بندي کرد.
گروه اول آناني هستند که به دليل فقر شديد اقتصادي به خود فروشي مي پردازند. تعداد اين افراد با تقريب خوبي همواره نمايان گر ميزاني از فقر عمومي و سطح زندگي مردم جامعه است. (برخلاف اعتقاد عده اي که از روي شکم سيري به نظريه پردازي هاي جامعه شناسي مي پردازند و معمولا در ميان سران کشور ما انديشه ها و برداشت هاي پوسيده ي خود از مذهب را سرلوحه ي تمامي اين نظريه پردازي ها مي کنند، تعداد و درصد اين افراد به هيچ وجه در کشوري مانند ايران که کشوري مذهبي شناخته مي شود با کشور هاي غير مذهبي تفاوت چنداني ندارد و اصولا فاکتري مستقل از مذهب است.?) افزايش آمار اين افراد در کشور نشان دهنده ي رو به وخامت نهادن اوضاع مردم و علي الخصوص طبقه ي پايين اجتماع است. اين خود مي تواند زنگ خطري باشد براي حاکمان که با مشاهده ي اين فاکتر، در سياست هاي خود تجديد نظري کنند و يا حداقل براي اين توده از مردم تسهيلاتي را فراهم کنند که هرچند نقش استخوان لاي زخم را دارد اما همچون سوپاپ اطميناني از انفجار خشم اين قشر عظيم در امان بمانند.
حال ببينيم که در کشور ما با اين دسته از افراد چه برخوردي مي شود. چند وقت پيش عشرت شايق يکي از زنان راه يافته ي به مجلس هفتم در اظهار نظري بي سابقه اعلام داشت :" اگر ده زن خياباني را در ملا عام اعدام کنيم اين پديده به طور کامل ريشه کن مي شود." چقدر جالبست. فردي که خود را نماينده ي مردم در مجلس کشور مي داند اعتقاد دارد شهرونداني را که به علت بي عدالتي ها و تبعيضات اجتماعي حتي توانايي سير کردن شکم خود و خانواده شان را ندارند بايد به چوبه ي دار سپرد. دست شما درد نکند خانم نماينده ي ملت. پيشنهاد خوبي بود. پاک کردن صورت مسئله همواره اولين راه براي شما بوده و هست. اما پيشنهاد ديگري که آقايان چند سالي است با کمال وقاحت مطرح کرده اند (و خدا مي داند که بجز عده اي معمم چه کس ديگري اينقدر پررو است که با اين همه ادعا چنين پيشنهاد وقيحانه اي مطرح کند) طرح تاسيس خانه هاي عفاف است. يعني اينکه مشکل اساسي وجود چنين زناني نيست، بلکه تنها موضوع اين است گه چرا بايد در خيابان هاي شهر ساعت ها وقت گرانبهاي شهروندان محترمي که کارشان گير است، به گشت زني تلف شده و ضمن بالا رفتن احتمال تصادفات و درگيري هاي احتمالي، موجبات افزايش بار ترافيک و هدر رفتن سوخت ارزشمند شود. بهتر است تمامي اين زنان را در انبارهايي جمع آوري نموده و در هنگام لزوم آنان را در معرض ديد بازديد کنندگان گرامي قرار داد. ضمنا اين امر باعث مي شود تا اين معضل اجتماعي به صنعتي پرطرفدار و درآمدزا تبديل شود که حتي در مواردي، با توجه به استقبال گسترده ي شيوخ عرب که در شهرهايي چون دبي به اثبات رسيده، به گسترش و توسعه ي صنعت توريسم منجر شود.
اما دسته ي دوم که البته به سختي مي توان از آنها تحت عنوان زنان خياباني نام برد. بررسي و روانشناسي اين افراد نيازمند يک فرايند پيچيده و تحقيقاتي روانشناسي و جامعه شناسي است که به هيچ وجه نه قصد آن را دارم و نه اطلاعات و سواد لازم آن را. ريشه يابي خودفروشي زناني که با اتومبيل هاي مدل بالا رفت و آمد مي کنند و گهگاه در بهترين نقاط شهر سکونت دارند کار ساده اي نيست. تنها چيزي که مي توان در مورد اين افراد گفت اين است که کسي آنان را مجبور به انجام چنين کاري نمي کند و غلط يا درست اين انتخاب خود آنهاست. اگر هم کسي ادعا مي کند که اين افراد راه اشتباهي را در پيش گرفته اند، بايد نظر خود را صرفا در حد يک نظر مخالف بداند و در صورت تمايل از راه علمي و با منطق بحث با آنان برخورد کند و نه با خشونت و اعمال نظرهاي شخصي. آنچه مسلم است هيچ کدام از افراد اين گروه تحت هيچ عنوان حاضر به حضور در چنين مراکزي (خانه هاي عفاف) نيستند و طراحان اين طرح در صورتي که موفق شوند آن را به اجرا درآورند، تنها مي توانند بر روي حضور دسته ي اول در اين مراکز حساب کنند.
این گرگ دگر به گله آشنا نیست!!
چندين سال بود که هر کار مي خواست انجام مي داد و کاري انجام نمي شد مگر اين که او مي خواست. خوب بازي مي کرد. حداقل فراتر از آنچه از او انتظار مي رفت و فراتر از آن که ما تصور مي کرديم. مهره هاي بسياري را سوزاند. عده اي را چون مخالف بودند حذف کرد، به فجيع ترين طرز ممکن. چون خرناک بودند براي منافعي که هرگز ندانستيم تا کجا گسترده است. و عده اي را سوزاند، يعني آنچنان آن ها را به بازي گرفت که هر چه مي خواست و هر چه مي کرد به پاي آنان نوشته شود. درک وجود دستي پنهان در وراي هر اتفاق و تحولي مهم، اگر نگوييم براي همه، حداقل براي توده ي مردم بسيار دشوار و غير ممکن مي نمود. هميشه سعي مي کرد در پشت پرده باقي بماند و آن قدر هم ابزار داشت که اين کار برايش عملي باشد. بجز در چند مورد هيچ گاه مستقيم وارد عرصه نشد و با اين کار خود را از معرض نقد و پرسش دور نگه داشت. هرگز هيچ کس از او سوالي نپرسيد و هيچ گاه تن به مصاحبه هاي از پيش تعيين نشده نسپرد. در افتادن با او و دستگاه عريض و طويلش امري محال و غير ممکن مي نمود. آنان که قصد چنين کاري را کردند بهاي سنگيني پرداختند و غالبا چيزي عايدشان نشد. در عوام فريبي بي نظير بود. نه اين که بتواند در ميان مردم محبوبيتي پيدا کند، که اگر نه منفورترين قطعا از منفورترين هاست. صرفا کافي بود خود را آنچنان ضعيف و کم اثر جلوه دهد که بزرگترين بازيهاي سياسي و ننگين ترين اقدامات انساني از عهده ي او خارج بنمايد.اما...
گويي دوران شما نيز به سر رسيده مقام معظم رهبري.
اين بار را اشتباه بازي کردي آقاي خامنه اي . اين بار نفهميدي که خطر اصلي از کدام سو در کمينت نشسته. آنقدر از پيروزي مردم ترسيدي که نفهميدي دشمناني بزرگتر چون مار در آستين پروردي و تيشه به ريشه ي خود زدي. محبوبيت خاتمي و پيروزي شگرفي که در انتخابات به دست آورد آنچنان خوابت را آشفته کرد که با خود عهد کردي ديگر هرگز تن به برگزاري انتخابات آزاد، که نه، نيمه آزاد هم ندهي. غير خودي ها را که پاک سازي کردي نوبت به خودي ها رسيد. هاشمي و کروبي را آنچنان در انتخابات نابود کردي که حتي جرات اعتراض آشکار پيدا نکردند. (معين که جاي خود دارد.) تصور کردي که با انتخاب، که چه عرض کنم، انتصاب مهره اي کوچک و بي اهميت مانند احمدي نژاد ديگر کار را يکسره خواهي کرد. (فراموش نمي کنيم که براي پستي که از رياست جمهوري به رياست دفتري تقليل پيدا کرد حتي عنصري دست نشانده همچون قاليباف را هم تحمل نکردي) اما اشتباه بازي کردي آقاي رهبر. نديدي ويروسي را که چون قارچ آرام آرام رشد مي کرد و چون ابري شوم سايه ي خود را يکي پس از ديگري بر سر مناسب قدرت مي افکند، تا آن که چيزي باقي نماند چز تخت سلطنت خودت.
آري با چون تو جادوگري تنها مصباح دانست که چگونه بايد جنگيد. او که ساليان سال خاموش نشست و به پرورش شاگردانش پرداخت سر انجام فرصت را مناسب ديد. فرصتي را که تو با سرکوب خواسته هاي مردم برايش مهيا ساختي. پس دست به کار شد. ابتدا شوراي شهر، سپس مجلس و در پايان رياست جمهوري را در حالي به تسخير خود در آورد که تو با اين تصور که همه چيز بر طبق برنامه ي تو پيش مي رود سرمست از پيروزي در خواب خوش فرو رفته بودي و نديدي آنچه را که چون روز، روشن بود، و درست هنگامي به اشتباه خود پي بردي که کار از کار گذشته است و پلي براي برگشت تو باقي نمانده. آري آقاي رهبر. تمامي پل ها را پشت سر خود خراب کردي. حال ديگر نه در ميان مردم جايگاهي داري نه همراهي در درون نظام براي خود باقي گذاشته اي. به سپاه هم اگر روزي اميدي بود ديگر نيست.
انتخابات مجلس خبرگان نزديک است. بوي الرحيل شما بلند شده آقاي رهبر.
عید قربان بود. یعنی جشن قربانی کردن!
مثل هر سال همه خونه ی آقاجون دعوت بودیم. آقاجون تا حالا سه بار مکه رفته و از وقتی یادم می آد هر سال حداقل دو سه تا گوسفند قربونی کرده.
همه جمع بودن. همه ی فامیل. دوتا از دایی ها مسئول کباب کردن گوشت ها بودن. یکی هم مسئول حساب کتاب بود که کسی از قلم نیفته و همه به یه اندازه سهم ببرن. دخترها مسئول انداختن سفره بودن. نون داغ، سبزی تازه، چند جور ترشی، دوغ و سماق و خلاصه هر چی لازم بود.
تو حیاط هنوز بقایای خون گوسفند قربونی پاک نشده بود. گربه های محل که بوی گوشت به مشامشون رسیده بود یکی یکی سرو کلشون پیدا می شد. یهو صدای زنگ در بلند شد. داییم از تو حیاط داد زد: "کیه؟". "خدا بچه هاتو برات نگه داره، امام حسین اجرت بده...". " خدا بده مادر جون.خدا بده".

رییس جمهور باز هم اظهار نظر کرد. گویا که شب جناب احمدی نژاد بدون افاضه ی فیض صبح نخواهد شد. چه بد عاقبتیم ما، ملتی که نمی داند بر اظهار نظرات رهبران خود بخندد یا بگرید.
اما این بار جناب رییس جمهور به سراغ تاریخ معاصر رفت و سراغی گرفت از نواب صفوی. شاید چنین گفته هایی بی نیاز باشد از تحلیل و یادداشت که خود گویاتر است از هر تفسیری، اما چه کنم که حرف ها آن قدر در سینه انباشته گشته که بیش از این سکوت جایز نیست. نوشتن، با سینه ی پر درد همان می کند، که فریاد با بغض گلو.
احمدی نژاد: نواب صفوي تا پاي جان بر سر اهداف متعالي خود ايستادگي كرد و سر سوزني كوتاه نيامد و امروز نيز بدليل اينكه تفكري از جنس نور داشت همچنان زنده است .
آری آقای رییس جمهور. نواب اهدافی متعالی داشت. اما گویا این اهداف متعالی هرگز در کنار دیگران محقق نمی شد. در حضور دیگرانی که دگرگونه می اندیشند و اهدافی نه چندان متعالی اما متفاوت داشتند.
آری آقای رییس جمهور. نواب تفکری از جنس نور داشت. تفکری که تشعشع انوارش با عبور از پس غبار تاریخ چشمان بسیاری را کور کرده.
نواب صفوي همانگونه كه در ملي شدن صنعت نفت نقش موثر و اساسي داشت، در عرصه فرهنگ اسلامي در كشور نيز با هدف زنده نگهداشتن اسلام تاثير بسزايي داشت.
آری آقای رییس جمهور. نواب در جریان حرکت ملی شدن صنعت نفت نقش موثری داشت. حتی بسیار موثر تر از آن چه شما تصورش را می کنید. ترور دکتر حسین فاطمی نقش کوچکی نیست، همان گونه که ترور احمد کسروی در زمینه ی فرهنگ و ادب کشور حادثه ای عظیم بود.
هميشه دستهاي مكار و وابسته دنبال اين بوده و هستند كه او و امثال او را محو كنند. آنهايي كه به نام مبارزه و آزاديخواهي و مليگرايي او را بر نميتافتند،هنگامي كه در برابر ايمان و پاكي ايشان احساس حقارت كردند، در مقابلش ايستادند.
آری آقای رییس جمهور. خود فروختگانی چون دکتر محمد مصدق که در وابستگیشان به اجانب و خیانتشان به ایران زمین کسی شک ندارد!! سر سازگاری با نواب را نداشتند. اما گویا من چیزی را فراموش کرده ام. آیا این مصدق بود که سعی در حذف نواب داشت یا اینکه نواب بود که فاطمی، وزیر و یکی از نزدیک ترین یاران مصدق را ترور کرد. آقای رییس جمهور، چرا من به یاد نمی آورم که مصدق کسی از مخالفان خود را حذف کرده باشد (چه با زندان و چه با اعدام)، اما سراسر زندگانی نواب مملو است از قتل و ترور. آقای رییس جمهور، اعمال نواب حذف اندیشه ی مخالف نبود؟ آقای رییس جمهور می شود لطف کنید و نام چند تن از این مکارین وابسته را عنوان کنید، من که هر چه فکر می کنم به یاد نمی آورم کسی وقت خود را در تلاش برای محو نواب تلف کرده باشد.
آری آقای رییس جمهور. باز هم حق با شماست. این بار من هم با شما موافقم، البته با یک تفاوت کوچک.درست است، نواب با آزادی خواهان و ملی گرایان در دو جبهه ی مختلف قرار داشتند. اما اینکه کدامیک در برابر دیگری ایستادند جای بحث دارد. ملی گرایان و آزادی خواهان در آن سال های شوم دل مشغولی های مهم تری از مقابله با یک خرده افراط گرای تروریست داشتند، هرچند ضرباتی که این عنصر بازیچه به آنان وارد کرد مهلک تر از حد تصورشان بود.
دنيا بايد بداند كه خط انقلاب همان مسيري است كه شهيد نواب صفوي دنبال كرد و اكنون كساني در صحنه انقلاب حاضرند كه خط نواب را دنبال ميكنند.
این بار دیگر نه آقای رییس جمهور. شاید شما از انقلاب دیگری صحبت می کنید، اما انقلاب سال ۵۷، آن ماحصل سالیان سال فعالیت و رشادت و جانبازی جوانان و توده ی ایرانیان، آن میوه ی درخت استقامت پایمردان آزاده، خطی غیر از ترور و جنایت داشت. هدفی غیر از حذف اندیشه های متفاوت و حتی مخالف. آقای رییس جمهور، حداقل بگذارید امیدوار باشیم که نه خط انقلاب این چنین باشد و نه دنیا چنین برداشتی پیدا کند. که اگر باشد، ای وای بر ما...
۱) در این یادداشت قصد نداشتم تا به نمایش چهره ی واقعی نواب و توضیح جرایمی که او و یارانش در دادگاه به آن اعتراف کردند ( سرقت، زورگیری، تجاوز به عنف و ..) بپردازم. دوستان علاقمند می توانند تنها با انداختن نگاهی کوتاه به جریان محاکمه ی فداییان اسلام که در کتاب " محاکمات سیاسی ایران " مدتی است به چاپ رسیده به چهره ی واقعی او پی ببرند.
دکتر عبدالکریم سروش:
" برخلاف گمان بسياری از متفکران مسلمان که فقه اسلامی را حاوی راه حل "تمام مسائل بشری" می دانستند، تجربه تاسيس جمهوری اسلامی توسط يک فقيه ايرانی ثابت کرد که فقه با همه آن، پاسخ بسياری از سئوالات و معضلات انسان امروزی را با خود ندارد.آيت الله خمينی آن چه کرد و گفت و نوشت بر همين اساس بود اما وقتی جمهوری اسلامی ايران تاسيس شد، خيلی زودتر از آن که تصور می رفت واقعيت ها عرض اندام کردند."

یه روز یه نفر یه حرفی زد، خیلی ها کشته شدند. ۲۰ سال بعد اون یه نفر گفت:
" ما اون زمان اشتباه کردیم."
(قصه کوتوله ها و دراز ها ... نوشته ابراهیم نبوی ... ۱۳۸۱)
شارون سکته کرد...شارون در کما به سر می برد...شارون زنده می ماند...شارون می میرد...شارون مرد!!!
چه اهمیتی دارد؟ اگر امروز نه فردا چطور؟ آن روز خواهد آمد.همانطور که بارها آمده.روز مرگ جلاد.
چه ساده باورند آنان که چون کبک سر در برف فرو برده، فرجام عمل را مختص دیگران می دانند. چه کوته نظرند آنان که مرگ را دورتر از رگ گردن می دانند. و چه بد فرجامند توبه فرمایانی که خود توبه کمتر می کنند.
ارابه ی تاریخ به پیش می رود. آهسته و پیوسته. هرگاه عده ای سوارند و باز به زیر می آیند. آنچه باقیست مردمند. آنان که بوده اند آن گاه که خداوند اسیر وسوسه ی شیطان گشت و آفرینش آغاز شد. آنان که دیدند چگونه دستان قابیل به خون برادر آلوده شد. آنان که غرقه ی طوفان نوح نگشتند. آنان که فنای شوکت قیصر و کسری را شاهد بودند. آنان که دو قرن سکوت را پشت سر گذاردند. آنان که چنگیز و آتیلا را به خاک سپردند. آنان که نه در کوره های آدم سوزی سوختند و نه در سرمای سیبری یخ زدند. نه زندان در بندشان کشید و نه چوبه ی دار خاموششان ساخت. چرا که آنان مردمند. مالکان زمین که وارثان آن نیز خواهند بود.

عشق مروارید و من غواص و دریا میکده
سر فرو بردم در آنجا تا کجا سر بر کنم