میخواستم از وقایع دانشگاه بنویسم یا از تحصن دانشجویان شهید رجایی یا از سرنوشت پرونده هستهای یا ...
ولی واقعا حوصله ندارم. خیلی خستم. احساس میکنم آدمها عوض شدن. شاید خیلی وقته که عوض شدن و من خبر ندارم. اما دیگه نمیشناسمشون. همشون مثل اشباح شدن. يا مثل سايههاي روي ديوار كه تا سر ميگردوني ناپديد ميشن. تنها موندم. خيلي تنها. ياد عشق قديمي دوباره تازه شده. هميشه همين طوره. تنها كه ميشي به ياد عشق قديمي ميافتي. عشقي كه شكست خورد تا ابدي بشه. رفت تا براي هميشه باقي بمونه. خوشحالم كه سرگذشتي شبيه زن اثيري بوف كور پيدا نكرد. رفت تا بتونم ازش يه اسطوره درست كنم. اسطوره. اسطوره. همون چيزي كه ديگه كسي دوستش نداره. ديگه كسي نميخوادش. همه ميگن دوران اسطوره و اسطورهسازي گذشته. خيلي عجيبه. چون من فكر ميكردم اسطوره ابديه. روزگار عجيبيه. يا شايدم بهتر باشه بگم:
"ملت غیور عراق، فرزندان رشید ما سرانجام موفق شدند تا با پشتکار و تلاشی تحسین برانگیز ما را به تکنولوژی عظیم هسته ای برسانند..." این تقریبا بخشی از سخنرانی صدام حسین در مجلس عراق، یک هفته قبل از حمله آمریکا به این کشور بود. بسیاری این حرکت صدام را چراغ سبزی برای آمریکا می دانند که علی رغم اینکه مدت ها به دنبال بهانه های گوناگون برای حمله به عراق بود، هنوز نتوانسته بود مردم کشورش را به اندازه ی کافی از خطر حضور صدام حسین بترساند. صدام این سخنرانی را در حالی ایراد می کرد که در یک دست خود قطعه ای را در دست داشت که دقیقا نمی دانم چه بود، اما به هر حال اشاره به ساخت کلاهک هسته ای داشت. بلوفی که کارگر نیافتاد و سرانجام آن شد که شد...
--------------------------------
یک توضیح کوتاه: مدت هاست که درگیر اتفاقات رخ داده روز ۲۲اسفند سال گذشته در دانشگاه شریف هستم و از این بابت فرصتی برای به روز کردن وبلاگ ندارم. امیدوارم در فرصتی مناسب بتوانم به تحلیل این وقایع و پیامدهایش بپردازم.
از این پس بخش فیلتر شکن وبلاگ را هر روز و با جدیدترین فیلترشکن هایی که هنوز مورد ردیابی قرار نگرفته اند update می کنم. دوستان می توانند از این بخش برای دسترسی به سایت های فیلتر شده و یا گریز از ردیابی استفاده کنند