چند روزیه که درگیر تغییرات قالب وبلاگم. میخواستم یه سری تغییرات توش بدم که زد و همه تنظیماتش به هم ریخت. فعلا دارم روش کار میکنم و امیدوارم که زیاد طول نکشه. با این همه وقت که رو طراحی قالب وبلاگ میذارم، بعضی موقعها فکر میکنم که شدم مصداق «آفتابه لگن هفت دست ولی شام و ناهار هیچی». از این به بعد (یعنی بعد از اینکه قالبم دوباره درست شد) باید سعی کنم که مطالب وبلاگ هم ارزش وقت گذاشتن رو داشته باشه.
زندگی ما سرشار است از افسوس؛ 
افسوس روزهای از دست رفته,
افسوس فرصت های از دست رفته و
از همه تلخ تر،
افسوس انسان های از دست رفته.
احمدینژاد: «دانشجو باید بر سر رئیس جمهور فریاد بزند كه چرا استاد لیبرال و سكولار در دانشگاه ها حضور دارد».

در بخش کامنتهای پستی که مربوط به انجمن حجتیه بود، یکی از دوستان (علیرضا) مطالبی نوشت که باعث ایجاد یک بحث دونفره شد، بحثی که ترجیح دادم ادامه آن را به جای بخش کامنتها در یک پست بنویسم. به نظرم در پس ظاهر این بحث (که احتمالا یک بحث صرف مذهبی به نظر برسد) مطالبی وجود دارد که بسیار عمیق و به نظر شخص خودم، اصلیترین عامل اختلاف در میان طیفهای مختلف سیاسی است و آن بحث «اخلاق در سیاست» است.
جهانبگلو آزاد شد. البته با قرار وثیقه و برای... 
یاد بخشی از شعر«خوان هشتم» اخوان افتادم:
«…و مي انديشيد
كه نبايستي بگويد، هيچ
بس كه بي شرمانه و پست است اين تزوير.
چشم را بايد ببندد، تا نبيند هيچ …»
سخنان محتشمیپور بر علیه مصباح واکنشهای متفاوتی را در بر داشت که با جنبههای سیاسی آن کاری ندارم. تنها یک نکته در این میان برایم جالب توجه بود و آن دیدگاه شخصیتهای سیاسی کشور است به انجمنی به نام «حجتیه».
![]()
«...چه چیزی در این دنیا غایب است؟ علم و فناوری داریم، اما عدالت نداریم، علم و قدرت داریم، اما اخلاق نداریم. معتقدم در حالی كه علم و فناوری را باید گرامی داشت و هیچ ملتی هم نمیتواند از دسترسی به آن خودداری كند، غایبهای بزرگ ما كه منشاء این مشكلات شده است، عبارتند از لبخند بودا، محبت مسیح (ع)، اخلاق محمد (ص) و عدالت موسی(ع) اینها غایبهای بزرگ روزگار ما هستند.