تبليغاتX
خاک من

همیشه فکر می­کردم اگه یه روز وبلاگ بزنم تمام نوشته­هام رو در مورد ادیان و مذاهب می­نویسم، اما تجربه این چند ماه بهم نشون داد که بین چیزی که آدما می­خوان و آرزوش رو دارن با چیزی که جبر جامعه بهشون تحمیل می­کنه فاصله زیادی هست.

به هر حال سفارش یکی از دوستان برای نوشتن یک سلسله مقاله در باره تاریخچه ادیان سبب خیر شد تا بعد از مدت­ها دست به کار بشم و به کاری که همیشه علاقه داشتم بپردازم. از این به بعد و در کنار نوشته­های روزانه (واقعا به کار بردن لفظ روزانه برای یادداشت­هایی که فاصلشون از یک هفته هم بیشتر شده خنده داره) هر هفته (و یا هر دو هفته، بستگی داره که نشریه دوستان چند وقت یکبار در بیاد) یادداشت­هام در مورد تاریخچه ادیان رو هم رو وبلاگ می­ذارم. خوشحال می­شم اگه در مورد این نوشته­ها با نقد و یا بحثی روبرو بشم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 4:11  توسط آرمان  | 

دوباره می­خوام بنویسم. یعنی همیشه می­خواستم بنویسم ولی یه مدت مشکلاتی پیش اومد که از نوشتن دور افتادم. هر چی بود گذشت، اتفاقات بدی افتاد که خوشبختانه و ناخواسته برام سرانجام خوبی داشت. حالا خیلی احساس سبکی می­کنم و دوباره می­خوام شروع کنم. فقط یه مشکل کوچیک و تکراری! بعد از این همه ننوشتن باید از کجا دوباره شروع کرد؟

جوابش برای من که خیلی سخت نبود؛ از ساده ترین جا! مثلا از آهنگ «فرهاد»ی که همین الآن دارم گوش می­دم:

 

هر چند زکار خود خبر دار نیم                      بیهوده تماشاگر گلزار نیم

بر حاشیه کتاب چون نقطه شک                   بیکار نیم اگر چه در کار نیم

 

امروز در این شهر چو من یاری نی               آورده به بازار و خریداری نی

آنکس که خریدار بدو رایم نی                      وانکس که بدو رای خریدارم نی

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 3:16  توسط آرمان  |