تبليغاتX
خاک من

...بارها به فکر مرگ و تجزیه ذرات تنم افتاده بودم، بطوری که این فکر مرا نمی‌ترسانید برعکس آرزوی حقیقی می‌کردم که نیست و نابود بشوم، از تنها چیزی که می‌ترسیدم این بود که ذرات تنم در ذرات تن رجاله‌ها برود. این فکر برایم تحمل ناپذیر بود گاهی دلم می‌خواست بعد از مرگ دستهای دراز با انگشتان بلند حساسی داشتم تا همه ذرات تن خودم را به دقت جمع‌آوری می‌کردم و دو دستی نگه میداشتم تا ذرات تن من که مال من هستند در تن رجاله‌ها نرود... (بوف کور)

 

                                         باید افکارم را برای خودم نگه دارم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 21:30  توسط آرمان  | 

یک توضیح: قصد نداشتم این گزارش رو تو وبلاگم قرار بدم، اما گویا برای عبور از هزارتوی سانسور نیازمند وقت زیادیه. برای اینکه بیش از این انتشارش با تاخیر مواجه نشه و به قول معروف به یک گزارش سوخته تبدیل نشه فعلا اینجا قرارش می شدم، امیدوارم ظرف ۲۴ ساعت آینده و به صورت کامل توی سایت کار بشه.

 

 آرامگاه کوروش بزرگ در پاسارگاد

«ای مرد، هنر تو هر چه باشد و از هر کجا آمده باشی، زیرا من می دانم که خواهی آمد، من کوروش هستم؛ کسی که شاهنشاهی پارسیان را پی نهاد. برمن و بر این خاک که پیکر مرا در بر دارد رشک مورز و بگذر». این متن سنگ‌نبشته‌ای است که بر پاسارگاد، آرامگاه ابدی کوروش بزرگ، قرار دارد. آرامگاهی که این روزها بسیار آشفته شده است، صدای کار ماشین‌های عظیمی که برای سد سازی به تنگه بلاغی آورده شده‌اند خواب ابدی اولین پادشاه ایرانیان را بر هم زده است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 15:41  توسط آرمان  | 

امروز یک خبر خوب شنیدم, اونقدر خوب که تلخی خیلی اتفاقات دیگه رو از یادم برد.

 

امروز یه نفر دوباره متولد شد, یک نفر که بودنش به خیلی های دیگه هم زندگی می ده, تولد دوبارش مبارک, باز هم با هم شاد خواهیم بود, باز هم با هم زندگی خواهیم کرد.

 

 

**

 

من تو خونمون یک صندوق دریا دارم، کوچیکه ولی از سرم هم زیاده!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 2:28  توسط آرمان  | 

 

         مپندار کاتش پرستان بدند    پرستنده پاک یزدان بدند

 

     مپندار کاتش پرستان بدند...

  

 

  

دهم بهمن ماه امسال, در قیل و قال آوای طبل و سنج, سده, این آیین باستانی ایران زمین, مهجورتر از هر سال دیگری آمد و رفت. این بار نیز آیین سوگواری و سیه پوشی, بر سپیدی و سرور جشن آرایی چیره گشت. ایرام زمین در روزی که باید روشنایی از آفتاب و آتش می گرفت و نورانی می گشت سیاه پوشید, و به جای لبخند بر کام فرزندانش, اشک در چشمانشان نشست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 2:29  توسط آرمان  | 

چند روز بیشتر به آب‌گیری سد سیوند باقی نمانده. تا جایی که من متوجه شدم چند دلیل عمده نگرانی‌ها از آب‌گیری این سد موارد زیر است:

 

* سست بودن خاك منطقه می ‌تواند زمينه را برای آسيب ‌رسانی به پی سازه‌های دشت پاسارگاد (كاخ بارعام، كاخ دروازه، كاخ اختصاصی ، گور كمبوجيه ، تل تخت ... و به ‌ويژه آرامگاه كورش) آماده سازد.

 

* رطوبت ناشی از درياچه سد در درازمدت بر زیست بوم منطقه تأثير گذاشته و با پديد آوردن و رشد دادن گياهان مخرب بر روی آثار موجود، اثرات ويران‌ گری بر همان سازه‌ها و همچنین نگاره‌های نقش رستم و نقش رجب – و حتا با تردید عنوان می ‌شود، تخت جمشيد - خواهد داشت.

 

* و اما خود تنگه بلاغی نيز به دليل عبور عشاير منطقه و مسیر كاروان ‌رو تاريخی ، جاده شاهی ـ معروف ‌ترين و كهن ‌ترين جاده بين‌المللی جهان ـ و آثار بسيار ارزشمندی چون بقايای معماری ،‌ اشيا و گورهای باستانی متعلق به 7 هزار سال پيش تاكنون و وجود پوشش‌های گياهی و زمين‌های كشاورزی از اهميت به سزایی برخوردار است و به ‌ويژه مهم ‌ترين منطقه باستان ‌شناسی برای شناخت عهد هخامنشی و صنايع توليدی آن عهد است. تاكنون برخی از كوره‌های فلزريزی عهد داريوش بزرگ را به ‌دست آورده‌اند. هم‌چنين از آنجا كه عمده حقوق غیر نقدی كاركنان دربار هخامنشی را جو و شراب تشكيل می ‌داده است ، كارگاه‌های شراب ‌گيری پرشماری در تنگه بلاغی به ‌دست آمده است. نيز گورستان‌های وسیعی ـ  كه خود برای جامعه ‌شناسی و انسان ‌شناسی هر دوره‌ای بسيار ارزشمند هستند ـ در اين دشت قرار است به زير آب روند.  (برگرفته از سایت سد سیوند)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 19:54  توسط آرمان  | 

اشک هایم را گم کرده ام

آن ها را جایی،

جایی در نمی دانم کجا جای گذاشته ام

یک نفر اشک هایم را برایم پیدا کند

آن ها را سخت نیاز مندم

آن ها همیشگی ترین همراهانم بودند

آن ها را هرگز فراموش نمی کردم

نه،

آن ها را هرگز از خود جدا نمی کردم

یک نفر اشک هایم را دزدیده

باز هم یک نفر جنایتی مرتکب شده

آیا این بار هم مکافاتی در پی خواهد بود؟

می ترسم...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 19:56  توسط آرمان  | 

فکر نمی کردم که نوشته های پست «یلدا بازی» مهم بشه و مسائلی رو پیش بیاره که مجبور بشم در موردشون توضیح بدم، اما گویا بند 4 این نوشته یک مقدار بی مقدمه بوده و برای برخی از دوستان (و البته برخی از کسانی که چندان هم نمی شه اسم دوست رو براشون به کار برد) شبهاتی رو ایجاد کرده. از اونجا که بعد از مدت ها دوباره می خوام وقت بیشتری روی وبلاگ بذارم و خیلی جدی تر بهش بپردازم لازم دیدم که قبل از هر چیز تمام نظرات شخصیم رو فهرست وار ارائه کنم، هرچند واقعا متاسفم در جوی به سر می برم که هیچ کس حاضر نیست برای قضاوت در مورد دیگران یک مقدار دقیق تر رفتار کنه و اصل رو بر صداقت بذاره. متاسفانه شرایط به نحوی شده که نمی تونی انتظار داشته باشی که بر اساس رفتارت در موردت قضاوت کنند و در هر موضوع پیش پا افتاده ای باید تمام نظراتت رو به صورت شفاف به زبون بیاری. به هر حال، تمام چیزی رو که فعلا به ذهنم می رسه می گم، به امید اینکه نیازی به تکرار نباشه:

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 1:19  توسط آرمان  |